رشد هیجانی و اجتماعی 6

اعتماد و حس امنیت در کودکان 5 تا 6 ساله

اعتماد و حس امنیت در کودکان 5تا6 سال

مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه

افراد در طول زندگی خود، هیجانات متفاوتی رو تجربه میکنن و در شرایط و موقعیت های مختلف، احساسات و هیجانات متنوعی رو از خودشون بروز میدن. همه افراد از بدو تولد با هیجانات دست و پنجه نرم میکنن. معمولا نوزادان هیجاناتشون رو با گریه و خنده بروز میدن اما به مرور زمان تمام هیجانات رو تجربه میکنن و راه استفاده از اونها رو یادمیگیرن.

گاهی هیجانات به طور غالب در فرد بروز میکنه. به طور مثال افرادی که همیشه عصبی هستن یا همیشه و در اغلب موارد حس اندوه دارن. گاهی هم هیجانات و احساسات افراد در بعضی مواقع بروز پیدا میکنه مانند افرادی که در شرایط و موقعیتهای اندوه آفرین، از خودشون ناراحتی بروز میدن. حس اعتماد و احساس امنیت در افراد هم نوعی از هیجان است که معمولا به صورت درونی در افراد وجود داره و باعث حس شادمانی و راحتی فرد در کنار اطرافیان میشود. کودکان نیاز دارن به اینکه اطرافیان به هیجاناتشون توجه کنن و دیگران مخصوصا والدین به اونها در تجربه هیجانات و شکل گیری اونها کمک کنن.

احساس اعتماد و امنیت از هیجانات ضروری افراد برای ادامه زندگی هست. هر فردی باید برای بقای خودش در خانه ای که حضور داره و در کنار افراد خانواده یا اقوام احساس امنیت داشته باشه تا بتونه این احساس رو در آینده به جوامع و روابط اجتماعی دیگر هم تعمیم بده و از نظر اجتماعی دچار مشکل و سرخوردگی نشود.

متخصصان معتقدند که سنگ بنای شخصیت افراد در دوران کودکی شکل میگیره و بهتره که از همان دوران شیرخوارگی به کودک در درک هیجانات درست و اهمیت به اونها کمک کنیم. در دوران شیرخوارگی بخش اصلی زندگی فرد رو حس اعتماد تشکیل میده. به این معنی که کودک برای تأمین بقا، حیات و سیر ماندن و حس مراقبت از طرف والدین باید به اونها اعتماد داشته باشه. به عبارت دیگر؛ کودک از همان شیرخوارگی حس اعتماد رو یادمیگیره و والدین باید فرد مورد اعتمادی برای کودک باشند.

برخی از علل بی اعتمادی و ناامنی در کودکان

محرومیت از والدین:

کودک در طول زندگی خودش به یکی از والدین (در بعضی موارد هردو) حس دلبستگی و اعتماد بیشتری پیدا میکنه. اگر به هر دلیلی والد مورد اعتمادتر در کنار کودک حضور نداشته باشه و یا کودک مدت زمان طولانی او رو نبینه و حس اعتماد رودر کنار او تجربه نکنه، کودک نوعا به کناره گیری هیجانی و انزوا طلبی دچار میشه.

حال و هوای خشک و بی روح پیدا میکنه در نشان دادن عواطف صادقانه یا دوستی به شکل مسالمت آمیز ناتوان است. به عنوان مثال، دختری 5 و نیم ساله بنا به شرایطی در کنار خانواده دیگر زندگی میکنه و حضانتش به والدین دیگری سپرده شده، این کودک ممکنه خانواده جدیدش رو ببوسه اما معنای این کار رو نمیدونه و از نظرش فاقد معنا خواهد بود. یا کودک به هیچ عنوان اجازه نمیده که والدین جدید (یا افراد غیر قابل اعتماد) از ذهنیتش و قصد و نیاتش چیزی بفهمند.

بعضی کودکان اگرچه در کنار والدینشون زندگی میکنن و در کنار اونها بزرگ میشن، اما چون والدین محبت بی اندازه و مادرانه یا پدرانه به اونها نمیدن یا با ملاطفت با اونها صحبت نمیکنن یا دلایلی مثل عدم تفاهم و تأیید یا محافظت، به اندازه کودک محروم از والدین دچار بی اعتمادی میشن.

تنش:

علت بی اعتمادی در بسیاری از کودکان حضور در کنار والدینی هست که عصبی و مضطرب هستن و در نتیجه محیط ناآرامی رو برای کودک فراهم میکنن. والدین باید بدونن که نزاع خانوادگی ( هرقدر هم که بگوییم نمک زندگیست!) باعث اضطراب در کودک میشه. مخصوصا اگر نزاع همراه با آسیب و خشونت باشه و مکررا اتفاق بیفته. کودکانی که ناگزیر از شنیدن نزاع های والدینشون هستن روزبه روز منزوی تر و مضطرب تر میشوند.

علاوه بر این زمانی که خانواده دچار مشکلات اقتصادی هستن، کودکان بیشتر منزوی و مضطرب میشن. آنها اغلب نشونه های افسردگی و رفتار ضداجتماعی از خودشون نشون میدن. مشکلات رفتاری کودک، با استرس و اضطراب والدین، هم پدر و هم مادر، هم بسته هست.

مواجهه با تجارب هولناک:

آثار مواجهه با تجارب هولناک در کودکان موقتی هست مثل افراد بزرگسال مگر اینکه تجربه واقعا و کاملا تکان دهنده باشه. بسیاری از بزرگسالان و حتی والدین میتونن تجارب هولناکی رو برای کودک به وجود بیارن مثل حبس کردن کودک در کمد یا دستشویی یا بعضی ها هم از طرف والدین نیستند مثل تعقیب کودک توسط سگها یا گم شدن در راه مدرسه یا در راه خرید از سوپرمارکت. این تجارب وقتی به شدت تکان دهنده یا تکرارشونده اند باعث آشفتگی بلند مدت در کودک میشوند. کودکانی که مورد مزاحمت و تجاوز جنسی قرار میگیرند با توجه به موقعیت از نظر روانی واقعا آشفته میشن و نمیتونن حس امنیت و اعتماد رو در صورت رخ دادن هر کدام از موارد یادشده، تجربه کنن.

انتقاد:

حتما دیدید که بعضی از والدین برای اینکه دوست دارند کودکشون، کودکی بدون عیب باشه و هیچ وقت در کارش اشتباه نکنه، از او بسیار ایراد میگیرن و در صورت انجام هر کاری به او انتقاد میکنن. به طور مثال کودکی که تازه غذا خوردن به تنهایی رو آموخته ممکنه بارها و بارها روی لباسش غذا بریزه بنابراین نیاز به حوصله زیادی هست تا کودک راه درست گرفتن قاشق رو یادبگیره و مثل افراد بزرگتر غذا بخوره. اما اگر در این حالت والدین به طور مداوم به او بگویند که: تو نمیتونی تنها غذا بخوری؛ چرا غذاتو ریختی روی لباست و… کودک علاوه بر اینکه عزت نفسش رو از دست میده نمیتونه به خودش اعتماد کنه و کارهای بزرگتر هم نمیتونه انجام بده.

بعضی والدین به صورت بی رحمانه ای به کودک نشون میدن که از او متنفرند. این رفتارها باعث سرخوردگی در کودک و عدم اعتماد به افراد دیگر میشه چون کودک با خودش فکر میکنه که بقیه افراد هم مثل والدینش از او متنفرند یا دائما در پی ایراد گرفتن و انتقاد از او هستند.

آسان گیری یا حمایت بیش از حد

والدینی که خودشون با اضطراب دست وپنجه نرم میکنن نمیتونن اجازه بدن که کودکشون خیلی از کارها رو تجربه کنه و دائما او را محدود میکنن و در هر شرایطی تمایل دارن تا در کنار کودکشون باشن و اجازه انجام تنهایی کارها رو نمیدن. در مقابل والدینی که سهل گیر هستن بدون نظارت به کودک اجازه تجربه میدهند و به خطرات موجود توجه نمیکنن. هر دوی اینها برای اعتماد به نفس کودک ضرر داره. برای مطالعه مقالات بیشتر میتونید به وبسایت مرکز پیش دبستانی شادآموز مراجعه کنید.

شادآموز را در اینستاگرام دنبال کنید:

shadamooz_preschool

منبع: رایس، ف. فیلیپ، (1390) رشد انسان، ترجمه دکتر مهشید فروغان

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *